تبليغاتX
دیوانه بازی
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
این هم سفری دیگر ...

پاییز به برگ ریزی ش دل خوش داره . مرگ هم پاییزی بهار گونه هست . شاید ...

مرگ پشت مرگ . هنرمند پشت هنرمند ...

این روزا خیلی ها رفت ن . سکوت کردم اما نیکو خردمند مادر بزرگ ی بود که رفتن ش مجبورم کرد که بیام و بگم دل از رفتن ش گرفت . بد جور !

سکوت می کنم ....

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 21:45 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
من و این حرفا؟

نمی دونم چرا اما حالا که هم چین حس ی دارم !

من دنیام با آخوندیسم جور در نمی یاد . همه می دونن  . اما از مرگ عبدالعزیز حکیم ناراحت شدم !!

امروز فوت کرد . در تهران . فردا تشییع جنازش از جلوی سفارت عراق توی میدون پهلوی انجام می شه !

همین ....

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 23:8 | | لینک به این مطلب
شنبه سوم مرداد 1388
دوباره ...

دی شب خبر دادن که یکی از شاگرد هام توی خاش فوت کرده . جوون بود . خیلی عصبی شدم !

هنوز فوت اون رو درک نکرده بودم که تی وی اعلام کرد یه حادثه هوایی دیگه هم اتفاق افتاده . هنوز مسافرای کاسپین رو بدرقه نکرده بودیم که داغ مسافرای آریا هم اضافه شد !

چه خوش قدم شده این دولت مهر ورز دهم ....

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 8:59 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
دل م گرفت ...

انگار این روز ها فصل رفت ن عزیزان شده

رفت ن فرخ لقا هوشمند و اشک های فرشته جان ش

و

پرواز . تهران . ایروان . 168 . آرامش

و

حالا اسماعیل فصیح هم رفت با همون شراب خام خورده یا ...

روح ش شاد

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 12:55 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
سخت . تلخ ...

دل م به نوشت ن نیس فعلن !

سخت. تلخ . گنگ . این حس سنگین !

صد و پنجاه و سه !

پانزده !

شوق سفر ، پیشرفت !

یادشون همیشه زنده و جاوید !

همین...


نوشته شده توسط من م . تن ها . در 23:54 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
شاید دوباره ...

چرا فک می کنی که هر روز باید بیست و پنج ساعت بیام توی بلاگ تا ثابت بشه من م درد نوشت ن دارم ؟

هان؟

چرا ؟

سخت شده یه کم تفاوت آدما رو ببین ی؟

حتمن باید خودکشی کنم توی بلاگ که بفهمی من م درد نی وی سن دگی دارم ؟

....

ادامه داره.....

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 12:35 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
....................
 

تسلیت می گم

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 11:24 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سوم خرداد 1388
.....!؟
 

خسته شدم!

(ادامه داره)

۰۰۰

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 19:31 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سی ام دی 1387
مرگ...
 

می دو نم که تو هم یادت ه

اسم ش یادم رفت . مسخرس اما یادم رفت

مهربون بود . با اون خط ریش بریتانیایی ش و همسر مهربون ش که عشق شون همه رو عاشق می کرد...

دیروز مرد و من اسم ش یادم نیس این پزشک مهربان و زیبا رو رو ...(زیبارو رو بخون ی ن )

خدا رحمت ش کنه ...

( دکتر سیادتی عزیز . امروز تونست م بیام و کامل کنم ...)

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 16:54 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفتم آذر 1387
.............................
 

 ~سلام . چون شما آپ نمی کنید من اسمتونو از بلاگم حذف کردم .~

 

این و یه دوست محترم واسم گذاشت ن . به عنوان یه کامنت سکیورتی ...

حق دارن . خیال ی نیس غیر غربت چشم های خیس من ...

وق ت ی یه دوس آدم رو نفهمه . عاقبت همین می شه .

حتا چوک هم من و نمی خاد . دارم استعفا می دم

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 10:54 | | لینک به این مطلب