پاییز به برگ ریزی ش دل خوش داره . مرگ هم پاییزی بهار گونه هست . شاید ...
مرگ پشت مرگ . هنرمند پشت هنرمند ...
این روزا خیلی ها رفت ن . سکوت کردم اما نیکو خردمند مادر بزرگ ی بود که رفتن ش مجبورم کرد که بیام و بگم دل از رفتن ش گرفت . بد جور !
سکوت می کنم ....
نمی دونم چرا اما حالا که هم چین حس ی دارم !
من دنیام با آخوندیسم جور در نمی یاد . همه می دونن . اما از مرگ عبدالعزیز حکیم ناراحت شدم !!
امروز فوت کرد . در تهران . فردا تشییع جنازش از جلوی سفارت عراق توی میدون پهلوی انجام می شه !
همین ....
دی شب خبر دادن که یکی از شاگرد هام توی خاش فوت کرده . جوون بود . خیلی عصبی شدم !
هنوز فوت اون رو درک نکرده بودم که تی وی اعلام کرد یه حادثه هوایی دیگه هم اتفاق افتاده . هنوز مسافرای کاسپین رو بدرقه نکرده بودیم که داغ مسافرای آریا هم اضافه شد !
چه خوش قدم شده این دولت مهر ورز دهم ....
انگار این روز ها فصل رفت ن عزیزان شده
رفت ن فرخ لقا هوشمند و اشک های فرشته جان ش
و
پرواز . تهران . ایروان . 168 . آرامش
و
حالا اسماعیل فصیح هم رفت با همون شراب خام خورده یا ...
روح ش شاد
دل م به نوشت ن نیس فعلن !
سخت. تلخ . گنگ . این حس سنگین !
صد و پنجاه و سه !
پانزده !
شوق سفر ، پیشرفت !
یادشون همیشه زنده و جاوید !
همین...
چرا فک می کنی که هر روز باید بیست و پنج ساعت بیام توی بلاگ تا ثابت بشه من م درد نوشت ن دارم ؟
هان؟
چرا ؟
سخت شده یه کم تفاوت آدما رو ببین ی؟
حتمن باید خودکشی کنم توی بلاگ که بفهمی من م درد نی وی سن دگی دارم ؟
....
ادامه داره.....
تسلیت می گم![]()
خسته شدم!
(ادامه داره)
۰۰۰
می دو نم که تو هم یادت ه
اسم ش یادم رفت . مسخرس اما یادم رفت
مهربون بود . با اون خط ریش بریتانیایی ش و همسر مهربون ش که عشق شون همه رو عاشق می کرد...
دیروز مرد و من اسم ش یادم نیس این پزشک مهربان و زیبا رو رو ...(زیبارو رو بخون ی ن )
خدا رحمت ش کنه ...
( دکتر سیادتی عزیز . امروز تونست م بیام و کامل کنم ...)
~سلام . چون شما آپ نمی کنید من اسمتونو از بلاگم حذف کردم .~
این و یه دوست محترم واسم گذاشت ن . به عنوان یه کامنت سکیورتی ...
حق دارن . خیال ی نیس غیر غربت چشم های خیس من ...
وق ت ی یه دوس آدم رو نفهمه . عاقبت همین می شه .
حتا چوک هم من و نمی خاد . دارم استعفا می دم ![]()

