تبليغاتX
دیوانه بازی
جمعه بیست و هشتم تیر 1387
خسرو خداحافظ ...
 

هر کار کردم دیدم مث بعضی از بلاگ ها نمی تونم قلم فرسایی کنم .

صبح داشتم جدول حل می کردم که اس ام اس رسید از بنیامین خجسته . با لحن خاص اس ام اس های شبنم سپانلو ...

خیلی ساده و بی هیچ توضیح ی که البته قبل ش یه مشت توضیح داشت که واسه ی من بی تاثیر بود . لب کلام ...

دل م گرفت . یه دوران ی عاشق ته صدای خسرو شکیبایی توی یه مشت دیالوگ و ...

فن بیان ش . بی آلایش ی ش توی نقش آفرین ی هاش ...

خسرو شکیبایی هم رفت ...

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 19:5 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و یکم تیر 1387
...؟!
 

حرف هام به درد نمی خورن

پس فعلن دهن م رو می بندم

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 23:6 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
شاید ...
 

این روز ها به خیلی چیزها دارم فکر می کنم ...

ولی دل م می خواد قبل گفت ن از تو بپرسم ...

به چه چیز های به نظرت دارم فکر می کنم ؟

بگو ...

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 12:7 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
جشن پرشین بلاگ
 

پنج شنبه جشن زاد روز  سایت پرشین بلاگ بود و از سایت ادبی چوک من و مهدی رضایی اونجا چیزی شبیه تلپ و در اصل دعوت بودی م .

اونجا حس کردم که توی این مملکت که همه چی به تئوری های آخوندیسم گره خورده شاید بشه هنوز به امید هایی فکر کرد ...

تقابل اندیشه های مذهبی . ملی . ایرانیسم  و ... جالب بود .

حتی نگاه های خفیف و پنهان سلطنت طلب های خسته و پان ایرانیست های شکست خورده هم انگار حس می شد .

می شه گفت در غیاب عشاق احمدی نژاد و خود  آ نرمال ش که در شهرکرد داره واسه درد مردم ساده  دوایی پیدا می کنه !!!!!!!!! شب خوبی بود .

و در آخر جمله ی محمد ابطحی - عضو وب لاگ نویس کابینه ی خاتمی - جالب بود :

توی این مملکت انقد اتفاقات حالب می افته این روز ها که طنازی و طنز نویسی راحت شده ....

 

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 18:52 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
یه خواهش
 

سلام

از همه ی دوستای گل خواهش می کنم که پیام هایی رو که لطف می کنین به صورت پابلیک واسم بفرست ی ن .

هیج چیز هایدن و سکیوریتی بین من و دوستان وجود نداره . سپاس ...

اگر هم در مورد این حرف م نظری دارین ...  خوب بگین . می شنوم ...

 

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 18:15 | | لینک به این مطلب
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
دعا ...
 

هر کاری کردم تاپیک قبل ی نشد که به جایی برسه که بشه اسم ش رو گذاشت اتمام . همین ...

ببخش ی ن .

راست ی واسم دعا کنین . جمعه کنکور فوق دارم و پر از استرس .

شدیدن خل شدم . پریودم . روح ی و جسم ی . دعا یادتون نره ...

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 18:40 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم آذر 1386
من و تو
 

...

فرض کن خواب نما شدم . فرض کن توی - توی شکم م رو - با یه مشت ساده له کردم .فرض کن زندگی م به گه کشیده شده . فرض کن همه ی این ها شده و نشده .شده.

فرض کن من خواسته و نخواسته توی احمق و توی سرمای مزخرف این خراب شده زاییدم . فرض کن وقتی داشتی می یومدی بیرون - توی این دنیای خراب شده - خون از تمام تن م می زد بیرون.

فرض کن من تو رو با پول تو جیب یه مشت مرد غریبه بزرگ کردم . فرض کن وقتی توی سرمای این شهر داشتی وق می زدی . چادرم رو انداختم روت که گرم شی . فرض کن ....

** این تاپیک ادامه داره...**

آره . فرض کن . حالا که یه ماه گذشته هنوزم فرض کن . من ی که از خودم گذشت م .

اگه یادت رفت ه . یادت بیارم بی کسی هامون و  واست.

برف بود . سرما بود . خیابون بود . مرد غریبه بود .

آره فرض کن .

*** این تاپیک هنوز ادامه داره*** 

آره . فرض کن . تو که شاید ندون ی که هر دونست ن ی واسه من و تو شاید ...

تو چه می دون ی نگاه مرد غریبه یعنی چی ؟

تو چه می دونی نفس های مرده غریبه یعنی چی؟

حالا واسه خودت کسی شدی . اما بازم فرض کن .

تو چه می دونی چه طعم ی داره گوشه ی خیابون خوابیدن . وسط سرمای دی ماه . نگاه هزار تا هرزه رو تحمل کردن .

های ی . با توام . من و متهم می کنی . من ترس ندارم . من متهم شدم . آره . متهم شدم به زاییدن تو . به هم خواب گی با غریبه ترین مرد عالم . با پدری که هیچ وقت نداشت ی .

** این تاپیک ادامه داره **

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 20:2 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه یکم آذر 1386
داستان
 

این مهدی رضایی عزیز که نفس من هست محترمانه پشت تل گفت اگه توی سایت استاپ فور استوری داستان نذارم  امکان داره دهن م با سرویس مدارس مشابه(!!!)  بشه !

این م داستان .

حجم .

تقدیم به همه ی اون هایی که ... !!!

***لطفن نقد کنین***

حجم

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 17:2 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
اطلاعیه
 

تحت تعقیب

این که می بی نی ن . قاتل ه . جانی ه . خودش و کشته .

حرف هاش بوی مردار سگ می ده واسه دیگران . اما واسه خودش حدیث نفس ه .

همه ازش فراری ین . مث سگ ی که هفت تا گاو رو زاییده باشه . مث بلغم از صفرا !

جرم هاش دارن زیاد می شن .

۱) اولین و آخرین جرم ش متفاوت بودن ه در عین سادگی و ...!

۲) آزار سهیل ش . ساختن حساسیت واسه سهیل ش .

۳) کنار نیومدن با فاحشه - این فاحشه با یه دنیا شوکران هم رفتن ی نیست - .

...

....

.....

......

.......

........

۱۰۰۱) جرم اصل ی ش زنده بودن ه .

* مرگ هدیه ی خداوند به هش هست . تولدش نزدیک ه .  شاید خداوند این هدیه رو بهش بده *

* این جا . شاید تونست ین مرگ رو بهش هدیه کنین*

راست ی سلام به مهدی . مه ناز *شایدم مهناز* . شایان . زهرا . نفیسه و...

و سلام به الناز عزیز .

راستی به همه ی کلمات احترام بذاری م . حتا اونایی که خودش ون رو دی شب ها خیس کردن.

شاید ...

 

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 10:53 | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم آبان 1386
نقد نقدهای مثلن نقادانه

 

اصلن هم دعوا نیست

دست همه ی اونایی که نقد کردن و گفتن بد بود درد نکنه.

اما این وسط یه اما وجود داره . بیشتر الان با زهرای عزیز.شروین گل و  خانم نفیسه که استادم هست روی سخن دارم .

چقد ناراحت م که منو نشناخت ین .

چقد ناراحت م که منو نشناخت ین .

اما سعی می کنم که کاری کنم که بشناسی ن . سپاس عزیزان .

و یه سپاس هم از مهدی که استاد م ه و مه ناز عزیز که با نقد ها و راهنمایی هاشون کمک م کردن .

در هر صورت همه با نقد ها و کوبوندن هاشون کمک کردن .

و در آخر یه سپاس و یه بوسه تقدیم سهیل که زندگی مه و سرچشمه ی این بلاگ و یک بوسه با طعم شوکران سهم ه فاحشه که اون هم تلخ ترین تهوع این نوشته ها هست .

همه لطف کردین . سپاس .

 

نوشته شده توسط من م . تن ها . در 19:3 | | لینک به این مطلب